رویای باربی در دنیای صورتی عروسکی
شب از نیمه گذشته بود و مهتاب از پنجره اتاق به تاریکی شب و ستاره های درخشان چشمک می زد. تینا، دختربچه ی 9 ساله، با شور و اشتیاق به روتختی جدیدش که طرح شخصیت کارتونی محبوبش، باربی، را داشت، خیره شده بود.
طرح های شاد و رنگارنگ روتختی، تینا را به دنیای رویایی باربی میبرد. گویی او هم در کنار باربی و دوستانش در عمارت بزرگ و مجللش زندگی میکرد و هر روز به ماجراجوییهای جدیدی میرفت.
تینا با اشتیاق روتختی را روی تختش پهن کرد و با دقت به جزئیات آن خیره شد. تصور میکرد که در کنار باربی و دوستانش در حال خرید لباسهای شیک و زیبا است، در ماشینهای لوکس و اسپرت رانندگی میکند و در مهمانیهای مجلل و پر زرق و برق شرکت میکند.
با خیالی آسوده و لبخندی بر لب، تینا در آغوش روتختی نرم و گرمش غرق شد و به خوابی عمیق فرو رفت. در خواب، خود را در کنار باربی و در دنیای رویایی او میدید، با او به خرید میرفت، به مهمانیهای باشکوه میرفت و از زندگی پر زرق و برقش لذت میبرد.
صبح که از خواب بیدار شد، حس شادابی و سرزندگی تمام وجودش را فرا گرفته بود. با انرژی و انگیزه از تخت پایین آمد و آماده شد تا روزی پرنشاط را آغاز کند. روتختی طرح عروسکی باربی، نه تنها خوابی عمیق و آرام را به تینا هدیه داده بود، بلکه دنیای خیالی و پر از شادی و زیبایی را نیز به اتاقش آورده بود.
از آن روز به بعد، تینا هر شب با اشتیاق به تختش میرفت تا در آغوش روتختی محبوبش، به دنیای رویایی باربی قدم بگذارد و خوابی عمیق و خاطرهانگیز را تجربه کند.